شب 8هزار و یک شبA Thousand and One Nights
از نگاه باروخ اسپینوزا
زندگی چیست؟ آیا همین که نفس میکشیم و روزها را پشت سر میگذاریم، یعنی زندگی کردهایم؟
- 2 دقیقه خواندن
زندگی چیست؟ آیا همین که نفس میکشیم و روزها را پشت سر میگذاریم، یعنی زندگی کردهایم؟
باروخ اسپینوزا زندگی را از یک حقیقت بنیادی آغاز میکند: هیچ موجودی نسبت به بودنِ خود بیتفاوت نیست. هر چیز، تا آنجا که در توان دارد، میکوشد در هستی خویش پایدار بماند. او این کوشش را «کوناتوس» مینامد و آن را نه عادتی اتفاقی، بلکه بیانِ ذات هر موجود میداند.
در انسان، این کوشش تنها در حفظ جان خلاصه نمیشود. ما میخواهیم ادامه دهیم، اما در همان حال میخواهیم توانایی بیشتری برای فهمیدن، عمل کردن و ساختن زندگی خود داشته باشیم. از همینجاست که اسپینوزا میان صرفِ دوام آوردن و خوب زیستن تفاوت میگذارد.
او شادی را فقط لحظهای خوشایند نمیداند. شادی، در معنای فلسفیاش، گذر به توانایی بیشتر برای عمل کردن است؛ و اندوه، گذر به توانایی کمتر. پس هر لذتی الزاماً ما را به زندگی بهتر نزدیک نمیکند. ممکن است چیزی امروز خوشایند باشد، اما فردا قدرت و آرامش ما را تحلیل ببرد.
از نظر او، بخش بزرگی از رنج انسان از آنجا میآید که علت میلها و احساساتش را نمیشناسد. میترسد، خشمگین میشود، حسادت میکند و گمان میبرد آگاهانه راهش را انتخاب کرده است. اما شناخت، بهتدریج امکان دیگری پیش روی او میگذارد: بهجای آنکه فقط واکنش نشان دهد، بفهمد چه بر او میگذرد و خردمندانهتر عمل کند.
در این نگاه، زندگی خوب به معنای بریدن از دیگران نیست. انسانهای خردمند میتوانند به شکوفایی یکدیگر کمک کنند؛ زیرا فهم و خیر حقیقی چیزی نیست که با سهیم شدن دیگران در آن از ما کم شود.
اسپینوزا برای جهان هدفی از پیش تعیینشده، ساختهشده برای آسایش انسان، قائل نیست. بااینحال، زندگی انسان میتواند از درونِ طبیعت خود مسیری به سوی توانمندی و شناخت پیدا کند. او عالیترین شادی را در شناخت ژرف واقعیت، یا آنچه «عشق عقلانی به خدا» مینامد، میبیند.
پس زندگی چیست؟
از نگاه اسپینوزا، زندگی کوشش پیوسته برای ماندن و شکوفا شدن است؛ و زندگیِ نیک، افزایش توان فهمیدن و عمل کردن، کاستن از اسارت عواطف ناآگاهانه، و رسیدن به شادیای پایدارتر از راه شناخت خود و جهان است.