شب 1هزار و یک شبA Thousand and One Nights
از نگاه عمر خیام
اگر فکر کنیم پاسخ خیام به زندگی فقط این است که «دم را غنیمت بشمار»، نتیجه را دیدهایم؛ نه راهی را که او برای رسیدن به آن پیموده است.
- 2 دقیقه خواندن
- با ویدیو
ویدیوی داستان
اگر فکر کنیم پاسخ خیام به زندگی فقط این است که «دم را غنیمت بشمار»، نتیجه را دیدهایم؛ نه راهی را که او برای رسیدن به آن پیموده است.
خیام فقط شاعر جام و شراب نبود؛ ریاضیدان، منجم و فیلسوفی در سنت ابنسینا بود. برای خیامِ فیلسوف، جهان بینظم و بیعلت نیست. هستی مبدأ دارد و نظمی بر آن حاکم است. انسان نیز بیرون از این نظم نیست؛ موجودی محدود، وابسته و گذراست.
اما درست همینجا پرسش زندگی آغاز میشود:
انسان در این نظم چه جایگاهی دارد؟
چرا آمده است؟
و با زمانی که در اختیارش قرار گرفته، چه باید بکند؟
در رباعیای منسوب به خیام میخوانیم:
«در دایرهای کآمدن و رفتنِ ماست
او را نه بدایت، نه نهایت پیداست»
انسان خود را در میانه هستی مییابد؛ نه آغاز را دیده، نه پایان را میشناسد.
او هست، اما هنوز نمیداند چرا هست.
برای خیام، زندگی از همین آگاهی به محدودیت آغاز میشود.
ما زمان تولدمان را انتخاب نکردهایم.
دورانی را که در آن زندگی میکنیم انتخاب نکردهایم.
بسیاری از شرایط وجودمان پیش از انتخاب ما شکل گرفتهاند، و آینده نیز هرگز کاملاً در اختیار ما نیست.
پس آیا انسان صرفاً بازیچه سرنوشت است؟
خیام پاسخ سادهای نمیدهد.
انسان نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً مجبور.
او در جهانی از ضرورتها زندگی میکند، اما درون همین محدودیتها هنوز انتخاب، اندیشه و عمل معنا دارند.
در رسالههای فلسفی خیام، انسان موجودی منزوی نیست. برای بقا، رشد و رسیدن به کمال به دیگران نیاز دارد. زندگی فقط «بودن» نیست؛ شدن هم هست. انسان باید در رابطه با دیگران، در اندیشه و در عمل، ظرفیتهای وجودی خود را بالفعل کند.
اینجاست که «دم را غنیمت شمردن» معنای عمیقتری پیدا میکند.
نه اینکه چون هیچچیز معنا ندارد، فقط لذت ببر.
بلکه چون زمان محدود است، چون یقین کامل دستنیافتنی است، و چون مالک فردا نیستی، زندگی را تا رسیدن به پاسخ نهایی به تعویق نینداز.
اگر بخواهیم نگاه خیام را در یک جمله جمع کنیم:
زندگی، حضور کوتاه انسانی محدود و پرسشگر در جهانی بزرگتر از فهم اوست؛ فرصتی برای اندیشیدن، انتخابکردن، رشدکردن و زیستن، پیش از آنکه فرصت تمام شود.
خیام نمیگوید کمتر فکر کن.
برعکس؛
تمام عمرش اندیشید.
شاید حرفش این باشد:
تا جایی که میتوانی بفهم؛
اما زندگی را تا روزی که همهچیز را بفهمی، معطل نکن.
هزار و یک شب؛
پرسشهای بزرگ، پاسخهایی از میان قرنها.
جایی که اندیشهی قرنها، به پرسشهای امروز ما میرسد.