شب 9هزار و یک شبA Thousand and One Nights
از نگاه اپیکور
چقدر باید داشته باشیم تا بالاخره احساس خوشبختی کنیم؟
- 2 دقیقه خواندن
چقدر باید داشته باشیم تا بالاخره احساس خوشبختی کنیم؟
خانهای بهتر، درآمدی بیشتر، سفری طولانیتر، جایگاهی بالاتر. تصور میکنیم وقتی به اینها برسیم، زندگی تازه آغاز میشود. اما اغلب، هنوز از رسیدن به یکی خوشحال نشدهایم که آرزوی دیگری جای آن را میگیرد.
بیش از دو هزار و سیصد سال پیش، اپیکور، فیلسوف یونانی، پرسشی متفاوت مطرح کرد: آیا برای خوشبخت بودن واقعاً به این همه چیز نیاز داریم؟
او در آتن باغی داشت که در آن همراه دوستان و شاگردانش زندگی میکرد و فلسفه میآموخت.
اپیکور برخلاف تصور رایج از نامش، زندگی خوب را در خوشگذرانی بیپایان نمیدید.
او در «نامه ای» توضیح میدهد که لذت، هدف زندگی خوشبخت است؛ اما منظورش از لذت، رهایی تن از درد و آرامش روان از آشفتگی است.
از نگاه او، مسئله این نیست که چقدر لذت میبریم؛ مسئله این است که چگونه زندگی کنیم تا کمتر رنج بکشیم و آرامش بیشتری داشته باشیم.
اپیکور میان خواستههای ضروری و خواستههایی که پایانی ندارند تفاوت میگذاشت.
گرسنگی با غذایی ساده برطرف میشود، اما میل به تجمل و برتری یافتن بر دیگران ممکن است هرگز پایان نگیرد.
او معتقد بود نباید هر لذتی را انتخاب کنیم. گاهی لذتی کوتاه، رنجی طولانی به همراه دارد و گاهی تحمل دشواری امروز، آسایش فردا را ممکن میکند.
اما زندگی خوب فقط به کمخواستن خلاصه نمیشود.
اپیکور دوستی را از بزرگترین سرچشمههای خوشبختی میدانست.
چه بسیار کسانی که ثروت دارند، اما کسی را ندارند که بینگرانی کنارش بنشینند و حرف بزنند.
و چه بسیار لحظههایی که یک غذای ساده در کنار دوستی صمیمی، از مجللترین مهمانیها دلپذیرتر است.
او حتی میکوشید انسان را از ترس مرگ رها کند. استدلالش این بود که تا ما هستیم، مرگ حضور ندارد و هنگامی که مرگ فرا میرسد، دیگر ما نیستیم که آن را تجربه کنیم.
پس چرا باید ترس از پایان زندگی، آرامش روزهای زنده بودنمان را بگیرد؟
پس زندگی چیست؟
از نگاه اپیکور، میتوان چنین پاسخ داد:
زندگی فرصتی برای خوش زیستن است؛ با خردمندانه انتخاب کردن لذتها، رها شدن از ترسهای بیهوده، شناختن مرز نیاز و زیادهخواهی، و پرورش دوستیهایی که به زندگی آرامش میبخشند.
و حالا پرسشی برای شما:
اگر قرار باشد میان ثروت بیشتر و آرامش بیشتر یکی را انتخاب کنید، کدام را برمیگزینید؟