Night 5هزار و یک شبA Thousand and One Nights
What Is Life Night 5
اگر روزی بفهمیم که در این جهان بیکران، حتی نقطهای به شمار نمیآییم، آیا زندگیمان بیمعنا میشود؟
- 2 min read
اگر روزی بفهمیم که در این جهان بیکران، حتی نقطهای به شمار نمیآییم، آیا زندگیمان بیمعنا میشود؟
جوردانو برونو پاسخی متفاوت دارد.
او جهانی را تصور میکرد که نه مرکزی دارد و نه پایانی؛ جهانی با خورشیدهای بیشمار و دنیاهایی که شاید هرگز آنها را نبینیم.
اما در این عظمت بیانتها، زندگی انسان را بیاهمیت نمیدانست.
از نگاه برونو، ما موجوداتی جداافتاده در جهانی بیگانه نیستیم. بخشی از طبیعتی واحدیم که زندگی در سراسر آن جریان دارد.
او در کتاب «درباره علت، اصل و واحد» از «روح جهان» سخن میگوید؛ اصلی حیاتبخش که در همه هستی حضور دارد.
در فلسفه او، حتی آنچه بیجان مینامیم، بهکلی از این اصل فراگیر جدا نیست.
پس زندگی چیست؟
زندگی، تنها تولد و مرگ یک موجود نیست؛ جلوهای گذرا از هستی بیکرانی است که پیوسته صورت عوض میکند.
ما به دنیا میآییم، رشد میکنیم، دگرگون میشویم و سرانجام صورت کنونی خود را از دست میدهیم.
اما طبیعت با پایان زندگی فردی ما پایان نمییابد.
آنچه تغییر میکند، شکلهای هستی است؛ نه کلیت آن.
اما اگر سرانجام همهچیز دگرگون میشود، چرا باید زندگی کنیم؟
برونو در «شورهای قهرمانانه» از اشتیاق انسان به شناخت حقیقت سخن میگوید.
از ذهنی که به پاسخهای آسان قانع نمیشود؛ از شوری که انسان را به جستوجوی چیزی فراتر از دانستههایش میکشاند.
او میدانست که عقل محدود انسان نمیتواند بیکرانگی را بهتمامی دریابد.
اما همین ناتوانی، پایان جستوجو نیست.
شاید درست برعکس، آغاز آن باشد.
در این نگاه، ارزش زندگی به تصاحب حقیقت نیست؛ به اشتیاق نزدیک شدن به آن است.
انسان جهان را نمیآفریند و مرکز آن هم نیست؛ اما میتواند دربارهاش بیندیشد و جایگاه خود را در آن بشناسد.
و شاید بتوان پاسخ برونو به پرسش «زندگی چیست؟» را چنین دریافت:
زندگی، فرصتی کوتاه برای شناختن هستی بیکرانی است که خود بخشی از آن هستیم.
قرار نیست همه رازهای جهان را کشف کنیم.
قرار نیست برای ارزشمند بودن، مرکز عالم باشیم.
شاید معنای زندگی این نباشد که در جهان جای بزرگی داشته باشیم؛ بلکه آن باشد که در همین فرصت کوتاه، جرئت کنیم به بزرگی جهان بیندیشیم.