Night 6هزار و یک شبA Thousand and One Nights
What Is Life Night 6
چرا وقتی به آرزویمان میرسیم، خوشبختیمان آنقدر زود رنگ میبازد؟
- 2 min read
چرا وقتی به آرزویمان میرسیم، خوشبختیمان آنقدر زود رنگ میبازد؟
خانهای که سالها آرزویش را داشتیم، روزی عادی میشود. موفقیتی که برایش شب بیدار ماندیم، دیگر کافی نیست. هنوز طعم رسیدن را نچشیدهایم که خواستهای تازه از راه میرسد.
آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، این بیقراری را اتفاقی نمیدانست. او معتقد بود در پسِ جهانِ آنگونه که بر ما پدیدار میشود، حقیقتی بنیادی قرار دارد که آن را «اراده» مینامید: نیرویی کور و بیهدف که در طبیعت و در میل موجودات به زیستن جلوه میکند.
از نگاه او، انسان فقط موجودی اندیشنده نیست؛ موجودی است که پیوسته میخواهد. گمان میکنیم پس از رسیدن به مقصد بعدی آرام میشویم، اما میل با هر پاسخ، پرسشی تازه پیش رویمان میگذارد.
چیزی میخواهیم؛ نداشتنش رنجآور است. برای رسیدن تلاش میکنیم؛ لحظهای رضایت داریم. سپس خواستهای دیگر سر برمیآورد. و اگر میلی برای دنبال کردن نماند، ملال از راه میرسد.
این چرخه، از نظر او، نه ناشکری انسان، بلکه ویژگی بنیادی زندگی بشر بود.
شوپنهاور زندگی انسان را به آونگی تشبیه میکند که میان رنج و ملال در نوسان است. از نظر او بسیاری از لذتهای ما، بیش از آنکه خوشبختی پایدار باشند، رهایی موقت از کمبود و نیازند؛ مانند نوشیدن آب برای کسی که تشنه است.
آیا پس زندگی تنها رنج است؟
شوپنهاور راههایی برای فاصله گرفتن از این چرخه میدید. هنر و تماشای زیبایی میتوانند برای لحظاتی ما را از حسابوکتاب خواستهها آزاد کنند. وقتی غرق موسیقی میشویم، شاید برای چند دقیقه چیزی نخواهیم و فقط بشنویم.
او همچنین شفقت را بنیان اخلاق میدانست: اینکه رنج دیگری را دریابیم و بدون چشمداشت، برای کاستن از آن کاری کنیم.
اما در فلسفه او رهایی ژرفتر از تسکین موقت فراتر میرود؛ به زهد و «انکار اراده معطوف به زندگی» میرسد، نه صرفاً کمتر خواستن یا قناعت کردن.
و سرانجام، زندگی چیست از نگاه شوپنهاور؟
زندگی جلوهٔ ارادهای کور، بیقرار و سیریناپذیر است؛ ارادهای که انسان را پیوسته به خواستن وامیدارد و زندگیاش را میان رنج و ملال به نوسان درمیآورد. از نگاه او، رسیدن به آرزوها رضایتی گذرا میآورد؛ رهایی عمیق نه در برآوردن همه خواستهها، بلکه در رها شدن از سلطهٔ خودِ اراده است.