Night 3هزار و یک شبA Thousand and One Nights
What Is Life Night 3
چه بسیارند انسانهایی که سالها نفس میکشند، بیآنکه حتی یکبار زندگی کرده باشند.
- 2 min read
چه بسیارند انسانهایی که سالها نفس میکشند، بیآنکه حتی یکبار زندگی کرده باشند.
صبح برمیخیزند، در هیاهوی روز گم میشوند، به دنبال نان، نام، عشق و آرزو میدوند و شب، خستهتر از دیروز، به خواب میروند.
روزها از پی هم میآیند، سالها میگذرند و سرانجام، مرگ از راه میرسد.
اما
آیا ما زندگی کردیم، یا تنها از کنار زندگی گذشتیم؟
حدود دو هزار و چهارصد سال پیش، در کوچههای آتن، مردی قدم میزد که آرامشِ یقینهای مردم را برهم میزد.
نامش سقراط بود.
نه تاجی بر سر داشت، نه بر تختی نشسته بود. سلاح او پرسش بود؛ پرسشی که گاه از هزار پاسخ سهمگینتر میشد.
از آدمیان میپرسید:
عدالت چیست؟
نیکی را چگونه میشناسید؟
و از کجا میدانید آنچه حقیقت میپندارید، حقیقت است؟
او دریافته بود که انسان گاه بیش از آنکه گرفتار نادانی باشد، اسیر توهم دانایی خویش است.
چه دشوار است پذیرفتن اینکه شاید تمام عمر، به چیزی یقین داشتهایم که هرگز آن را نیازمودهایم.
سقراط در دادگاه آتن، هنگامی که زندگی و مرگش در میان بود، سخنی بر زبان آورد که قرنها از زمانهاش فراتر رفت:
«زندگیِ نیازموده ارزش زیستن ندارد.»
یعنی
مبادا با باورهایی پیر شویم که حتی یکبار جرئت نکردهایم در درستیشان تردید کنیم.
برای او زندگی تنها تپیدن قلب نبود؛ اندیشیدن بود، پرسیدن بود، و شهامتِ روبهرو شدن با خویشتن.
اما روزی همین مرد، به مرگ محکوم شد.
کریتون، دوست وفادارش، راه گریختن را پیش پای او گذاشت.
سقراط میتوانست به نجات جانش بیندیشد؛ اما پرسید آیا چنین گریزی عادلانه است؟
برای سقراط، تنها زنده ماندن کافی نبود؛ آنچه به زندگی ارزش میبخشید، درست و عادلانه زیستن بود.
چه سود از عمری بلند، اگر بهای ادامهاش پشت کردن به آن چیزی باشد که درست میدانیم؟
سقراط ماند و سرانجام مرگ را پذیرفت.
زیرا از نگاه سقراط، مهم فقط این نیست که چند سال زندگی کردهایم؛ مهم این است که آن سالها را چگونه زیستهایم.
و شاید تلخترین حسرت انسان، در واپسین لحظه زندگی، نه مرگ، که کشف این حقیقت باشد:
میتوانست زندگی را عمیقتر بفهمد، اما تمام عمر تنها به گذراندنش بسنده کرد.
و شاید بتوان پاسخ او به پرسش «زندگی چیست؟» را چنین دریافت:
زندگی تنها فاصله میان نخستین گریه و آخرین نفس نیست. فرصتی است برای شناختن خویشتن، آزمودن باورها، جستوجوی حقیقت و آموختنِ درست و عادلانه زیستن.