Night 14هزار و یک شبA Thousand and One Nights
What Is Life Night 14
آیا ممکن است انسانی از عدالت سخن بگوید، اما به نام او سرزمینی ویران شود؟
- 2 min read
امپراتور روم و فیلسوف رواقی
آیا ممکن است انسانی از عدالت سخن بگوید، اما به نام او سرزمینی ویران شود؟
سال ۱۶۵ میلادی، سپاهیان روم به تیسفون، پایتخت شاهنشاهی اشکانی، رسیدند. کاخ شاهی ویران شد و خبر پیروزی به روم رفت.
در روم، این خبر نشانهٔ اقتدار بود؛ در ایران، یادآور شکست و ویرانی.
یکی از دو امپراتوری که پیروزی به نامشان ثبت شد، مارکوس اورلیوس بود؛ مردی که باور داشت انسانها برای همکاری آفریده شدهاند، نه دشمنی.
مارکوس شخصاً در جبههٔ ایران نجنگید. همکارش، لوسیوس وروس، مسئولیت جنگ در شرق را بر عهده داشت و سرداران رومی نبردها را هدایت میکردند. اما مسئولیت سیاسی آن جنگ از مارکوس جدا نبود.
این همان تناقضی است که زندگی او را تأملبرانگیز میکند: فیلسوفی که عدالت را فضیلت میدانست، فرمانروای امپراتوریای بود که با شمشیر مرزهای قدرتش را تعیین میکرد.
سالها بعد، در مرزهای شمالی روم، مارکوس با جنگ، بیماری و مرگ روبهرو بود. شبها برای خودش یادداشت مینوشت؛ نه برای ستایش آیندگان، بلکه برای یادآوری چیزهایی که میترسید فراموش کند.
آن نوشتهها بعدها «تأملات» نام گرفتند.
او به خودش هشدار میداد که قدرت نباید شخصیتش را تباه کند. میدانست خشم، غرور و میل به انتقام میتوانند حتی انسانی را که از فضیلت سخن میگوید، شکست دهند.
برای مارکوس، انسان همیشه اختیار اتفاقات را ندارد؛ اما مسئول داوریها، نیتها و کردار خویش است.
بااینحال، تاریخ پرسشی دشوار برابر او میگذارد: آیا کسی که از عدالت مینویسد، در تصمیمهای سیاسی خود نیز همیشه عادل بوده است؟
«تأملات» اثبات بیخطا بودن او نیست؛ سند تلاش انسانی است که میخواست بهتر زندگی کند، اما خودش نیز درگیر قدرت و تناقضهای آن بود.
پس زندگی چیست، از نگاه مارکوس اورلیوس؟
زندگی فرصتی کوتاه برای خردمندانه اندیشیدن، عادلانه رفتار کردن و انجام دادن وظیفه است؛ حتی هنگامی که جهان مطابق خواستههای ما پیش نمیرود.
ارزش زندگی نه به قدرتی است که بر دیگران داریم، بلکه به فضیلتی است که در کردار خود نشان میدهیم.
و پرسش امشب از شما:
اگر روزی میان آنچه به آن باور دارید و آنچه انجام میدهید فاصلهای پیدا شود، آیا شجاعت روبهرو شدن با این تناقض را دارید؟