دستهها
زنهای دههٔ پنجاه
زنهای دههٔ پنجاه، در آستانهٔ دگرگونیهای بزرگ به دنیا آمدند. هنوز کودکیشان تمام نشده بود که انقلاب رسید؛ جنگ، آژیر، پناهگاه، صف نفت و خبرِ آدمهایی که دیگر به خانه برنمیگشتند. دخترانی بودند که دلشان میخواست عاشق شوند، درس بخوانند، سفر کنند، برقصند و جهان را کشف کنند. اما از بسیاریشان پیش از آنکه بپرسند «چه میخواهی؟»، پرسیدند: «کی ازدواج میکنی؟» به بعضی یاد دادند دختر خوب سر به زیر است، همسر خوب میسازد و مادر خوب از خودش میگذرد. کمتر کسی گفت: زن خوب هم حق دارد خودش باشد. در آلبومهای قدیمی، هنوز دخترانی را میبینیم با لبخندهای بیدغدغه؛ بیخبر از اینکه چند سال بعد، حتی معنای پوشیدن، گفتن، دوستداشتن و راهرفتن در خیابان برایشان محل کشمکش میشود. بعضی یاد گرفتند آرزوهایشان را آهسته بگویند، مبادا کسی بشنود؛ بعضی بلندتر فریاد زدند. بعضی زود مادر شدند؛ بعضی برای دانشگاه و کار جنگیدند؛ بعضی از ازدواجی بیعشق بیرون آمدند؛ بعضی ماندند، نه از رضایت، که از ترس قضاوت یا نداشتن راهی دیگر. و بعضی هم با جسارت، زندگی دلخواهشان را ساختند. این نسل طعم تلخِ فاصله میان خواستن و توانستن را چشیدهاند. بااینهمه، اشتباه است اگر آنها را فقط با رنجشان به یاد بیاوریم. این زنان خندیدهاند، عاشق شدهاند، کار کردهاند، از نو شروع کردهاند و درهای بستهای را برای دختران بعد از خود گشودهاند. حالا که بسیاریشان از پنجاهسالگی گذشتهاند، شاید برای نخستین بار از خود بپرسند: «پس سهم من از زندگی چه شد؟» میخواهم به آن دخترِ هنوز زنده درونشان بگویم: برای شروع دوباره دیر نیست. تو فقط مادر، همسر یا دختر کسی نیستی تو یک زندگیِ ناتمام در خود داری؛ با آرزوهایی که هنوز حق دارند نفس بکشند. زنهای دههٔ پنجاه، این بار نوبت شماست. نه برای فداکاریِ بیشتر؛ برای خودتان. اگر به هجدهسالگی برمیگشتید، چه چیزی را تغییر میدادید؟ و چه آرزویی هست که هنوز جرئت نکردهاید به زبان بیاورید؟
بهزودی نخستین نوشتههای این دسته منتشر میشود.
همهٔ دستهها