داستان کوتاه ·
«صدیقه دولتآبادی»
زنان پیشرو | صدیقه دولتآبادی
شبی که سنگها به «زبان زنان» رسیدند
اصفهان، ۱۲۹۹ خورشیدی
شب از نیمه گذشته بود.
صدیقه دولتآبادی پشت میز نشسته بود و نوشتههای شمارهٔ بعدی روزنامهاش را میخواند.
روی میز کاغذ بود، مرکب بود و روزنامهای که حتی نامش برای آن روزگار جسورانه به نظر میرسید:
«زبان زنان»
در دورهای که هنوز بسیاری از مردان، زن را برای رختشویی میخواستند،
روزنامهای که ابتدا از آموزش دختران، ازدواج، خانواده و حقوق زنان نوشته بود؛
اما حالا پایش به سیاست هم باز شده بود.
ناگهان—
تق!
صدیقه سر بلند کرد.
شیشه شکست.
سنگی از پنجره گذشت و میان کاغذهای روزنامه افتاد.
مستخدم پیر هراسان گفت:
— خانم... باز شروع کردند.
صدیقه به سنگ نگاه کرد.
تهدید برایش تازه نبود.
کسی بیرون فریاد زد.
صدیقه به سمت پنجره نرفت.
لازم نبود ببیند چه کسی آنجاست.
تهدید را قبلاً هم شنیده بود.
بعضیها میگفتند:
«زن را چه به روزنامه؟»
«زن را چه به سیاست؟»
اما این بار مسئله فقط زن بودن صدیقه نبود.
قرارداد ۱۹۱۹.
وثوقالدوله با دریافت ۱۳۱ هزار پوند از دولت بریتانیا قول قراردادی داده بود که قرار بود مستشاران انگلیسی در سازماندهی ارتش و امور مالی ایران نقش مهمی پیدا کنند.
مخالفان میگفتند
«اگر خزانه و ارتش ایران زیر نظر انگلیسیها برود، از استقلال چه باقی میماند؟»
صدیقه ساکت نمانند:
«زبان زنان» دیگر فقط دربارهٔ مدرسهٔ دختران نبود.
روزنامه داشت علیه یکی از مهمترین پروژههای سیاسی بریتانیا در ایران مینوشت.
سنگ دیگری به دیوار خورد.
مستخدم دفتر گفت:
— خانم، چراغ را خاموش کنیم؟
صدیقه لحظهای به کاغذها نگاه کرد.
— نه.
— ممکن است دوباره حمله کنند.
صدیقه گفت:
— اگر قرار بود با یک سنگ ساکت شوم، اصلاً روزنامه چاپ نمیکردم.
من از دولت و مذهبی مخالف دارم تا بازار و هر کی با قوی شدن زنان مخالف
ولی این سنگ مال کنسول انگلیس . من دست کردم تو لونه زنبور و کوتاه نمیام
مرد با سادگی گفت:
خانم شما بچسب به کار بانوان سیاست ول کن
این روس انگلیس خیلی نامردن خانم یکی از اون یکی بدتر
صدیقه لبخندی زد و ادامه داد
استقلال زنان و استقلال کشورم برام یه معنی میده بدون هم نمیشه
صبح که شد، کف اتاق پر از خردهشیشه بود.
صدیقه یکی از سنگها را برداشت.
کنار گذاشت.
بعد کاغذهای روزنامه را از روی زمین جمع کرد.
روی صندلی نشست.
قلم را برداشت.
و دوباره نوشت.
شاید مهاجمان فکر میکردند با شکستن چند شیشه، «زبان زنان» را خاموش میکنند.
اما مسئله فقط یک روزنامه نبود.
برای نخستین بار زنانی داشتند میگفتند:
ما فقط دربارهٔ خانه و خانواده حرف نمیزنیم.
سرنوشت ایران هم به ما مربوط است.
و همین، شاید بیش از هر چیز دیگری، مخالفان صدیقه دولتآبادی را میترساند.